محمد بن على ظهيرى سمرقندى
52
سندباد نامه ( فارسى )
چنگال بدعهدى خسته و مجروح نگردانى . شاهزاده پرسيد كه در اين مهم به چه طريق شروع و مداخلت نمايى و به اهتمام اين اقتحام عظيم چگونه قيام كنى ؟ و اين معظل ترا چگونه دست دهد و اين مشكل به كدام شكل روى نمايد ؟ و اين مستحيل چگونه در حدّ امكان آيد ؟ گفت : شاه را به حيلت زهر دهم و تاج مملكت بر سر تو نهم . بيت آنجا كه نباشى تو از اينهام « 1 » چه سود * و آنجا كه تو آمدى بدينهام چكار ؟ شاهزاده گفت : تعرّض حرم پدر و التفات نمودن به ربّات حجال « 2 » ، لايق كرم و فتوّت رجال نبود و هيچ عاقل از براى نماى نهمت و قضاى شهوت ، خود را مستوجب عقوبت و مستحقّ ملامت نگرداند و بر ارتكاب حرام ، اقدام جايز نبيند و پاى خيانت بر چهرهء صون و ديانت ننهد و آبروى سنّت و مروّت و شريعت و فتوّت نريزد و از براى مجازى زايل ، حقى باطل نكند و اگر من درين هفت روز « 3 » كلمتى گويم ، سبب هلاك و ابطال من شود « 4 » . بدين سبب ، مركب مقالت را در ميدان حالت ، مجال جولان نيست . چون ايّام نحوس و ساعات بوس منقضى و منفصل شود « 5 » ، جزاى اين عقوق و پاداش اين حقوق و بادافراه اين نفاق و شقاق كه در ميدان « 6 » آوردى و جمال صيانت ، به خال « 7 » خيانت ملوّث گردانيدى ، تقديم افتد . شعر اذا رأيت نيوب اللّيث بارزة * فلا تظنّن انّ اللّيث مبتسم 1 بيت هم بگذرد اين عَنا و رنج و هوسم * روزى به مكافات تو آخر برسم و با غضبى بر كمال از حجرهء كنيزك بيرون آمد . كنيزك با خود انديشيد كه اين سخن ناانديشيده گفتم و اين تدبير ناسگاليده كردم و هنوز از سرّ ضمير او بىخبر و از مضمون
--> ( 1 ) . ازمير : كه نباشيم تو اينهام ( 2 ) . ازمير : ارباب خجالت ( 3 ) . ازمير : و مرا درين هفت روز اگر ( 4 ) . آتش : باشد ( تاشكند مطابق متن ) ( 5 ) . ازمير : شد ( 6 ) . ازمير : ميان ( 7 ) . ازمير : خيال